قرآن پژوهی

مقاله های من

آیه های نور

 

بسم الله الرحمن الرحیم

الم(۱)

الف. لام. ميم

در آغاز بيست و نه سوره از سوره‏هاى قرآن با حروف مقطعه برخورد مى‏كنيم و چنان كه از نامش پيدا است اين حروف حروفى بريده از هم به نظر مى‏رسد، و كلمه مفهومى را ظاهرا نمى‏سازد.
حروف مقطعه قرآن هميشه جزء كلمات اسرار آميز قرآن محسوب مى‏شده، و مفسران براى آن تفسيرهاى متعددى ذكر كرده‏اند، و با گذشت زمان و تحقيقات جديد دانشمندان تفسيرهاى تازه‏اى براى آن پيدا مى‏شود.
جالب اينكه در هيچيك از تواريخ نديده‏ايم كه عرب جاهلى و مشركان وجود                       

 تفسير نمونه، ج‏1، ص: 62

ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فيهِ هُدىً لِلْمُتَّقينَ (2)


اين است همان كتابى كه در آن هيچ شكى نيست. پرهيزگاران را راهنماست

بعد از بيان حروف مقطعه قرآن اشاره به عظمت اين كتاب آسمانى كرده مى‏گويد:" اين همان كتاب با عظمت است كه هيچگونه ترديد در آن وجود ندارد" (ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ).
اين تعبير ممكن است اشاره به آن باشد كه خداوند به پيامبر خويش وعده داده كتابى براى راهنمايى انسانها بر او نازل كند كه براى همه حق طلبان مايه هدايت و براى حقيقت‏جويان جاى ترديد در آن نباشد، و اكنون به وعده خود وفا كرده است.
اما اينكه مى‏گويد هيچگونه شك و ترديد در آن وجود ندارد اين يك ادعا نيست بلكه منظور اين است كه محتواى قرآن آن چنان است كه خود شهادت بر حقانيت خويش مى‏دهد، و" همچون طبله عطار است خاموش و هنرنماى" و به تعبير ديگر: آن چنان آثار صدق و عظمت و انسجام و استحكام و عمق معانى و شيرينى  

   تفسير نمونه، ج‏1، ص: 66

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390ساعت 22:30  توسط من  | 

دعاهای روز دوم ماه مبارک رمضان

 

دعاى روز دوم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ قَرّبْنی فیهِ الى مَرْضاتِكَ وجَنّبْنی فیهِ من سَخَطِكَ ونَقماتِكَ ووفّقْنی فیهِ لقراءةِ آیاتِكَ برحْمَتِكَ یا أرْحَمَ الرّاحِمین.

خدایا نزدیك كن مرا در این ماه به سوى خوشنودیت وبركنارم دار در آن از خشم وانتقامت وتوفیق ده مرا در آن براى خواندن آیات قرآن به رحمت خودت اى مهربانترین مهربانان.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390ساعت 18:6  توسط من  | 

دعای روز اول ماه مبارک

 

دعاى روز اول ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

 اللهمَ  اجْعلْ صِیامی فـیه صِیـام الصّائِمینَ وقیامی فیهِ قیامَ القائِمینَ ونَبّهْنی فیهِ عن نَومَةِ الغافِلینَ وهَبْ لی جُرمی فیهِ یا الهَ العالَمینَ واعْفُ عنّی یا عافیاً عنِ المجْرمینَ.

خدایا قرار بده روزه مرا در آن روزه داران واقعى وقیام وعبادتم در آن قیام شب زنده داران وبیدارم نما در آن از خواب بى خبران وببخش به من جنایتم را در این روز اى معبود جهانیان ودر گذر از من اى بخشنده جنایات كاران

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390ساعت 18:5  توسط من  | 

آیه های نور

 

بسم الله الرحمن الرحیم

صِراطَ الَّذينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لاَ الضَّالِّينَ (7)
راه كسانى كه ايشان را نعمت داده‏اى، نه خشم گرفتگانِ بر آنها و نه گمراهان.

تفسير:
اين آيه در حقيقت تفسير روشنى است براى" صراط مستقيم" كه در آيه قبل خوانديم، مى‏گويد: مرا به راه كسانى هدايت فرما كه آنان را مشمول انواع نعمتهاى خود قرار دادى (نعمت هدايت، نعمت توفيق، نعمت رهبرى مردان حق و نعمت علم و عمل و جهاد و شهادت) نه آنها كه بر اثر اعمال زشت، و انحراف عقيده غضب تو دامنگيرشان شد و نه آنها كه جاده حق را رها كرده و در بيراهه‏ها گمراه و سرگردان شده (صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لَا الضَّالِّينَ).
در حقيقت چون ما آشنايى كامل به راه و رسم هدايت نداريم، خدا به ما دستور مى‏دهد كه در اين آيه طريق و خط پيامبران و نيكوكاران و آنها كه مشمول نعمت و الطاف او شده‏اند را بخواهيم.
تفسير نمونه، ج‏1، ص: 53

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390ساعت 17:57  توسط من  | 

آیه های نور

 

اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ (6)

ما را به راه راست هدايت كن

تفسير:
پس از اظهار تسليم در برابر پروردگار و وصول به مرحله عبوديت و استعانت و استمداد از ذات پاك او نخستين تقاضاى بنده اين است كه او را به راه راست، راه پاكى و نيكى، راه عدل و داد، و راه ايمان و عمل صالح هدايت فرمايد، تا خدايى كه همه نعمتها را به او ارزانى داشته، نعمت هدايت را نيز بر آن بيفزايد.                        تفسير نمونه، ج‏1، ص: 46

التماس دعا

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت 14:34  توسط من  | 

آیه های نور

 

إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعينُ (5)

تنها تو را مى پرستيم و تنها از تو يارى مى‏جوييم.

تفسير :
اينجا سر آغازى است براى نيازهاى بنده و تقاضاهاى او از خدا، و در حقيقت لحن سخن از اينجا عوض مى‏شود، زيرا آيات قبل حمد و ثناى پروردگار و اظهار ايمان به ذات پاك او و اعتراف به روز قيامت بود.
اما از اينجا گويى" بنده" با اين پايه محكم عقيدتى و معرفت و شناخت پروردگار، خود را در حضور او، و در برابر ذات پاكش مى‏بيند، او را مخاطب ساخته نخست از عبوديت خويش در برابر او، و سپس از امدادها و كمكهاى او سخن مى‏گويد:" تنها ترا مى‏پرستم و تنها از تو يارى مى‏جويم" (إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ).
به تعبير ديگر: هنگامى كه مفاهيم آيات گذشته در جان انسان جاى گيرد، و اعماق وجودش به نور اللَّه پرورش دهنده جهانيان روشن مى‏شود، و رحمت عام و خاص او و مالكيتش در روز جزا را درك مى‏كند، انسان به صورت يك فرد كامل از نظر عقيده در مى‏آيد، اين عقيده عميق توحيدى نخستين ثمره‏اش از يك سو بنده خالص خدا بودن، و از بندگى بتها و جباران و شهوات در آمدن، و از سوى ديگر، دست استمداد به ذات پاك او دراز كردن است.
در واقع آيات گذشته سخن از توحيد ذات و صفات مى‏گفت و در اينجا سخن از توحيد عبادت، و توحيد افعال است. 

     تفسير نمونه، ج‏1، ص: 43

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت 14:20  توسط من  | 

آیه های نور

 

سلام علیکم

ماه رمضان را به همه ی شما تبریک میگم

بسم الله الرحمن الرحیم

مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ (4)

مالك (و پادشاه) روز جزاست (روز كيفر نيك و بد خلق).

تفسير:
در اينجا به دومين اصل مهم اسلام يعنى قيامت و رستاخيز توجه مى‏كند و مى‏گويد:" خداوندى كه مالك روز جزا است" و به اين ترتيب محور مبدء و معاد كه پايه هر گونه اصلاح اخلاقى و اجتماعى است در وجود انسان تكميل مى‏گردد.
جالب اينكه در اينجا تعبير به" مالكيت خداوند" شده است، كه نهايت سيطره و نفوذ او را بر همه چيز و همه كس در آن روز مشخص مى‏كند، روزى كه همه انسانها در آن دادگاه بزرگ براى حساب حاضر مى‏شوند، و در برابر مالك حقيقى خود قرار مى‏گيرند، تمام گفته‏ها و كارها و حتى انديشه‏هاى خود را حاضر مى‏بينند، هيچ چيز حتى به اندازه سر سوزنى نابود نشده و به دست فراموشى نيفتاده است، و اكنون اين انسان است كه بايد بار همه مسئوليتهاى اعمال خود را بر دوش كشد!.
حتى در آنجا كه خود فاعل نبوده، بلكه بنيانگذار سنت و برنامه‏اى بوده است، باز بايد سهم خويش را از مسئوليت بپذيرد.

       تفسير نمونه، ج‏1، ص: 39

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مرداد 1390ساعت 13:42  توسط من  | 

آیه های نور

 

بسم الله الرحمن الرحیم

الرَّحْمنِ الرَّحيمِ (3)

خدايى كه بخشنده و مهربان است.
تفسير:
معنى" رحمن" و" رحيم" و گسترش مفهوم آنها و همچنين تفاوت ميان اين دو كلمه را در تفسير" بسم اللَّه" مشروحا خوانديم، و نيازى به تكرار نيست.
نكته‏اى كه در اينجا بايد اضافه كنيم اين است كه اين دو صفت كه از مهم‏ترين اوصاف الهى است در نمازهاى روزانه ما حد اقل 30 بار تكرار مى‏شوند (دو مرتبه در سوره حمد و يك مرتبه در سوره‏اى بعد از آن مى‏خوانيم) و به اين ترتيب 60 مرتبه خدا را به صفت رحمتش مى‏ستائيم.
اين در حقيقت درسى است براى همه انسانها كه خود را در زندگى بيش از هر چيز به اين اخلاق الهى متخلق كنند، بعلاوه اشاره‏اى است به اين واقعيت كه اگر ما خود را عبد و بنده خدا مى‏دانيم مبادا رفتار مالكان بى رحم نسبت به بردگانشان در نظرها تداعى شود.            

    تفسير نمونه، ج‏1، ص: 37

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مرداد 1390ساعت 19:15  توسط من  | 

تحریف ناپذیری قرآن از دیدگاه علامه طباطبایی

چکیده

علامه طباطبایی از مفسران بزرگ شیعه است که جایگاه والای علمی او بر کسی پوشیده نیست. بحث از تحریف قرآن، از جمله مباحث مهم علوم قرآن است و دیدگاه علامه طباطبایی دربارۀ این موضوع، به علت جایگاه وی در تفسیر، اهمیت زیادی دارد. علامه طباطبایی وقوع تحریف در قرآن را باعث ضربه زدن به حجیت این کتاب آسمانی می‌داند که در این‌صورت قول و فعل هیچکدام از ائمه (ع) هم که مستند به قرآن می‌باشد برای بشر حجیت نخواهد داشت. او روایات وارد شده دربارۀ تحریف قرآن را به همین علت نپذیرفته و همه را ضعیف یا جعلی می‌داند. علامه طباطبایی ترتیب کنونی آیات قرآن را مطابق ترتیب مورد نظر پیامبر(ص) نمی‌داند، زیرا معتقد است در زمان پیامبر(ص)، آیات قرآن بعد از نزول هر "بسمله" به ترتیب نزول در سوره‌ای قرار می‌گرفتند و بعد از کامل شدن آن، سوره‌ای دیگر نازل می‌شد و بنابراین ترتیب قرآن در زمان پیامبر(ص) مطابق با ترتیب نزول آیات بوده است؛ لذا باید گفت به نظر علامه طباطبایی ترتیب کنونی به اجتهاد صحابه صورت گرفته است، از طرفی او معتقد است اگر هم به نحوی تغییر یا جابجایی در آیات قرآن رخ داده باشد آنقدر ناچیز و اندک است که هیچ تأثیری در فهم نهایی آن ندارد. تحریف از نظر علامه تغییری است که به دگرگونی معنای آیات و از بین رفتن اوصاف اساسی آن منجر شود که چنین امری در قرآن اتفاق نیفتاده است.

واژگان کلیدی: تحریف، نقیصه، زیاده، جابجایی، تحریف لفظی، تحریف معنوی.

 مقدمه

از جمله شبهات موجود دربارۀ قرآن مجید وقوع تحریف در آن است. برخی قائل به تحریف این کتاب آسمانی بوده و در مقابل، عده‌ای نیز وقوع هر نوع تحریفی در قرآن را منکر شده‌اند. این نوشتار برآن است تا دیدگاه علامه طباطبایی را در مورد این موضوع بررسی کند. برای این منظور، در ابتدا دیدگاه برخی علمای شیعه و سپس دیدگاه علامه را در این زمینه واکاوی خواهیم کرد.

شیخ صدوق، از عالمان بزرگ شیعه در قرن چهارم هجری، تحریف به زیاده را در قرآن به طور صریح ردّ می‌کند. وی در کتاب الاعتقادات می‌نویسد:

«اعتقاد ما اين است , قرآنى كه خـداونـد متعال بر پيامبرش حضرت محمد (ص) نازل فرمود همان است كه در يك مجلد و در دسترس هـمه مردم قراردارد و هرگز بيش از آن نبوده است و بنا بر قول مشهور 114سوره دارد و هركس به ما نسبت دهد كه ما مى‌گوييم قرآن بيش از اين است مسلماً دروغگو مى باشد.»[1] ( الاعتقادات، 85)

شیخ مفید[2] در اوائل المقالات ادعای تحریف قرآن به زیاده را صریحاً ردّ نموده و ادعای تحریف به نقیصه و جابجایی آیات را نیز با آنکه در پاره‌ای از روایات آحاد نقل شده است و مورد اختلاف برخی حشویه[3] و اخباریان قرار گرفته است، خلاف عقائد امامیه می‌داند. به نظر او این روایات علم‌آور نیستند و بهتر است آنها را کنار گذاشت.[4] وی می‌گوید:

«أما الزيادة في آيات القرآن فلم يدعها أحد بل صرحوا بعدم وقوعها، وأما التحريف والنقص فقد وقع دعواه عن بعض حشوية العامة وأخبارية الشيعة نظرا لورود بعض روايات مروية بطريق الآحاد، ومحققو الفريقين وأهل النظر منهم على خلافه، …..  رويت روايات كثيرة من جهة الشيعة وأهل السنة بنقصان كثير من آي القرآن ونقل شئ منه من موضع إلى موضع طريقها الآحاد التي لا توجب علما ولا عملا والأولى الإعراض عنها.»(اوائل المقالات، 81: قول 59)

از طرف دیگر روایاتی نیز وجود دارد که شبهۀ تحریف را در ذهن بر می‌انگیزد. از جمله شیخ کلینی در کافی، حدیثی را از امام صادق (ع) نقل نموده است که بر طبق آن هر کس به جز علی بن ابیطالب (ع) و امامان پس از او ادّعا کند قرآن را همانطور که نازل شده جمع و نگهداری کرده است، دروغگوست. (الکافی: ج1، 228) مطابق این روایت، قرآنی که اینک در اختیار مسلمانان است و در دوران خلفا جمع‌آوری شده است، دقیقاً همان قرآن نازل شده نمی‌باشد. پاره‌ای از مفسران متقدم نیز مانند "بحرانی" به روایاتی از ائمه‌ (ع) در این‌باره اشاره کرده‌اند. برای مثال وی روایتی از امام باقر(ع) به این مضمون نقل می‌کند: عن أبی جعفر(ع)، قال: «لو لا أن زيد فی كتاب الله و نقص منه ما خفی حقنا على ذی الحجا، و لو قد قام قائمنا فنطق صدقه القرآن». (البرهان: ج‏1، 51)

آراء مذکور اهمیت پژوهش بیشتر در باب این موضوع را به خوبی نشان می‌دهد. آنچه این مقاله بر عهده دارد ارائۀ گزارشی تحلیلی از دیدگاه علامه طباطبایی در این زمینه است و انتخاب این دیدگاه به خاطر دلایل مقنعی است که به سود تحریف ناپذیری قرآن عرضه کرده و در عین حال نگاهی متفاوت از دیگران را مطرح کرده است.

اما قبل از بررسی دیدگاه ایشان، به تعریف " تحریف" و معانی مختلف آن می‌پردازیم.

 

معنای تحریف

راغب در مفردات تَحْريفُ الشّي‏ء را برگرداندن شكل و حالت چيزى می‌داند (مفردات، 229) و دربارۀ معنای تَحْرِيف الكلام ‌می‌گوید: "سخن را بر يک معنى احتمالى قرار دادن در حالى كه دو وجه و دو معنا داشته باشد." (همان) صاحب مجمع البحرین تحريف الكلام را تغيير و جابجایی از مواضع‏ آن دانسته است. (مجمع البحرين: ج‏5، 37)

در کتابهای علوم قرآنی ازجمله البیان،  انواع متفاوتی از تحریف ذکر شده است، از جمله؛ تحریف معنوی، تحریف در حروف و حرکات، تحریف لفظی در کلمات قرآن ( تحریف به زیاده و نقیصه) و تحریف به جابجایی که منظور از آن جابجایی در ترتیب سور در قرآن و ترتیب آیات در سور می‌باشد. (بیان، 250)

 

تحریف معنوی

 تحریف معنوی به این معناست که قرآن در راستای عقاید و خواسته‌های گروه‌های خاصی تأویل شود. هرچند این عمل نوعی تحریف محسوب می‌شود ولی در واقع نمی‌تواند به حجیت اصل قرآن صدمه‌ای وارد سازد. به اعتقاد آیت الله خوئی این نوع تحریف در قرآن رخ داده است و اگر رخ نمی‌داد حقوق عترت طاهره محفوظ می‌ماند. (همان، 292و 250)

علامه طباطبایی نیز تحریف معنوی را در قرآن می‌پذیرد. ایشان در این باره می‌گوید:

«فرقه‌های مختلف هر کدام خود را منسوب و مستند به کتاب خدا می‌دانند و این به خاطر این است که کلمات را از جای خود تحریف کرده و قرآن را تفسیر به رأی نمودند.»[5] (الميزان: ج‏12، 118)

 ناگفته پیداست اعتقاد به وقوع این نوع تحریف در قرآن، با توجه به اینکه طی قرون، مفسران یا افراد وابسته به مکاتب مختلف قطعاً در جهت اهداف خود قرآن را تأویل و تفسیر کرده‌اند؛ هیچ خللی در معنای قرآن پدید نمی‌آورد.

تحریف در حروف و حرکات

اعتقاد به تحریف در حروف و حرکات نیز طرفدار چندانی ندارد. علامه طباطبایی معتقد است که اگر در اعراب کلمات قرآن نیز تغییری ایجاد شده باشد باید قبول کرد که این دگرگونی به نحوی است که کوچکترین اثری در اوصاف قرآن نداشته است. (همان، 107)[6] دربارۀ این اوصاف به تفصیل سخن خواهیم گفت.

تحریف به نقصان و زیاده

طبق عقیدۀ مشهور در میان مسلمانان، تحریف به نقصان و زیاده نیز در قرآن رخ نداده است. علامه طباطبایی عقیدۀ تحریف به زیاده را به طور آشکار رد نموده و می‌گوید:

«عده‌ای از محدثین شیعه و حشویه و جماعتی از محدثین اهل سنت قائل به وقوع تحریف به معنای نقصان ، تغییر در الفاظ یا به هم خوردن ترتیب آیات هستند. اما تحریف به زیاده همانطور که گفته شده است فرضیه‌ای است که هیچکدام از مسلمانان آن را قبول ندارند.» (همان، 110)

البته روایاتی در بارۀ تحریف به نقیصه در قرآن وارد شده است که به اعتقاد‌ علامه  طباطبایی این روایات ظنی بوده و علم آور نیستند.[7]

تحریف به جابجایی

این نوع از تحریف شامل تحریف به جابجایی سوره‌ها و جابجایی آیات در سوره‌های قرآن کریم می‌باشد. عده‌ای از علما معتقدند جابجایی در ترتیب سوره‌ها در بخش عمده ‌ای از قرآن توقیفی و تنها در بخش اندکی از آن به صورت اجتهادی انجام شده است.[8] اینکه آیا جابجایی در ترتیب سوره‌ها و نیز جابجایی در چینش آیات در یک سوره، نوعی تحریف محسوب می‌شود یا خیر، بحثی است که علما در آن تفاوت نظر دارند.

علامه طباطبایی، توقیفی بودن ترتیب آیات و سور را مورد تشکیک قرار داده و دخالت صحابه را در نظم سوره‌ها و نیز آیات قرآن امری مسلم می‌داند.[9] (المیزان: ج 12، 126)  ایشان می‌گوید:

«ترتيب سوره‏هاى قرآنى به دلیل روایات وارد شده در این موضوع، در جمع اول ، و همچنين در جمع دوم كار اصحاب بوده و در بعضى روایات آمده است که عثمان سوره انفال و برائت را ميان اعراف و يونس قرار داد، در حالى كه در جمع اول بعد از آن دو قرار داشتند. (همان: ج12، 183) همچنین اختلاف بین مصاحف صحابه دلیل دیگری بر این مدعاست. (همان، 184) رديف كردن آيات نیز به ترتيبى كه هم اکنون در قرآنها موجود است با اينكه اين آيات متفرق نازل شده بدون دخالت اصحاب نبوده است، و از ظاهر رواياتى كه داستان جمع آورى نوبت اول را نقل مى‏كند بر مى‏آيد كه اصحاب در اين كار اجتهاد و نظريه و سليقه خود را بكار برده‌اند.» (همان، 185)

بحث در این باره در ادامه خواهد آمد، اما آنچه اهمیت دارد این است که علامه هر چند وقوع جابجایی در سور و برخی آیات را محتمل می‌داند، لکن آن را در تحریف معانی والای قرآن دخیل نمی‌شمارد. (همان: ج‏12، 107)

دلایل عدم تحریف قرآن از دیدگاه علامه

علامه وقوع هر نوع تحریفی را در قرآن رد می‌کند. در ابتدای بحث به این نکته توجه می‌دهد که بحث از تحریف قرآن تنها بحث از احتمالاتی است که برخی افراد در زیاد و کم شدن و یا جابجایی و تغییر در برخی کلمات و جملات آن مطرح کرده‌اند؛ وگرنه این ادعا که اصل کتاب از بین رفته باشد و کتاب دیگری جایگزین آن شده باشد و به نام قرآن شهرت پیدا کرده باشد، بی‌اساس است. هیچ کس در این‌که اصل کتاب الهی که هم اکنون در دست ماست، در زمان رسول خدا (ص) نیز بوده است تردیدی ندارد. (همان:ج12،104)

مهمترین دلایل ایشان در اثبات عدم تحریف قرآن به شرح زیر است:

1.‌‌‌ اوصاف و امتیازاتی که قرآن برای خود بر شمرده و به آن تحدی نموده است، همچنان باقی است:
-  مثلاً اگر در فصاحت و بلاغت تحدی کرده است، تمامی آیاتی که هم اکنون در دست ماست نیز همان نظم بدیع را دارند و اگر به نبودن هیچ‌گونه اختلافی در آن تحدی کرده است ( نساء/82)، این خصوصیت نیز همچنان در قرآن کنونی وجود دارد.

- در موارد دیگری قرآن عموم افراد رامخاطب قرارداده و می‌فرماید اگر انس و جن همه با هم جمع شوند نخواهند توانست همانند قرآن بیاورند (اسراء/88)

-  در جای دیگر می‌فرماید: «إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ وَ ما هُوَ بِالْهَزْلِ» (طارق/14) ؛ که در قرآن کنونی نیز مشاهده می‌شود در تمامی زمینه‌های معارف حقیقی و عقلانی و فطری، به تفصیل سخن گفته و هیچ‌گونه خلل و تناقضی در آن دیده نمی‌شود بلکه همۀ معارف آن با تمامی وسعت و کثرتش گویی دارای روحی واحد و زنده است که در واقع مبدأ همۀ معارف قرآنی و همان توحید است. (المیزان، ج 12، 105)

- اگر در اخبار انبیای گذشته و امتهایشان نیز سیر کنیم و به آنچه که خدای تعالی از داستان‌های آنان بیان نموده است نظر افکنیم، مشاهده می‌کنیم که بهترین و مناسب‌ترین نوع کلام که شایستۀ ساحت پاک پیامبران باشد در قرآن آمده است و این امر هنگامی بهتر مشخص خواهد شد که آن را با داستان‌های انبیاء که در کتب عهدین آمده است مقایسه کنیم. (همان)

- نیز می‌دانیم که در قرآن اخبار غیبی وجود داشته است، و در قرآن کنونی نیز بسیاری از آیات به طور صریح یا به صورت تلویحی از حوادث آینده خبر می‌دهند. (همان)

- از جمله اوصاف جامعی که خداوند برای قرآن بیان کرده است صفت "ذکر" است: « انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون» (حجر/9). هیچ‌ یک از اسماء قرآن در دلالت بر آثار و شئون آن به مانند "ذکر" نیست؛ چرا که همۀ اسماء و صفات دیگر قرآن به همین "ذکر" یعنی یادآوری خدا باز می‌گردد. صفت "ذکر" بیانگر این است که قرآن در دلالت به سوی خدا همیشه زنده است؛ قرآن در جای جای خود از اسماء و صفات خدا نام می‌برد، سنت الهی را در ایجاد و صنع وصف می‌کند، اوصاف ملائکه و رسل و کتب را بیان می‌کند، شرایع و احکام را وصف می‌کند که همۀ اینها ذکر و یاد خداست. خداوند "ذکر" را به طور مطلق بر قرآن کریم اطلاق نموده و به طور مطلق نیز آن را توسط خود محفوظ دانسته است. این دو اطلاق نشان می‌دهد که قرآن به جهت اینکه "ذکر" است، مصون از هر نوع باطل و نسخ و تغییر و تحریفی است که خاصیت ذکر بودن آن را از بین ببرد. (همان: ج12، 106)

طبق این بیان علامه، به نظر می‌رسد که نسخ هم نباید در قرآن راه یافته باشد و گویی اعتقاد به آن نوعی تحریف قلمداد می‌شود. حتی وی سخن از منسوخ التلاوه كردن را از اثبات تحريف قرآن شنيع‏تر دانسته است.[10] (همان،125) البته بررسی دیدگاه علامه در مورد "نسخ" طی مقاله‌ای مستقل خواهد آمد؛ لکن در این جا به همین نکته اکتفا می‌کنیم که ایشان با نسخ تلاوت آیات قرآن کاملاً مخالف است و منسوخ التلاوة شدن برخی آیات قرآن را ورود بطلان به قرآن تلقی می‌کند و معتقد است روایاتی که در تحریف یا نسخ تلاوت رسیده است به خاطر مخالفتش با کتاب خدا مردود است. (همان: ص 132)

در نهایت علامه طباطبایی به صراحت تحریف به زیاده و نقصان را در قرآن رد نموده و معتقد است نص قرآن شاهدی بر عدم تحریف آن است زیرا اوصافی که خداوند قرآن را به آن متصف نموده است همچنان در آن هویدا و باقی است. او می‌نویسد:

« قرآنى كه اكنون دست ما است همان است كه به رسول خدا (ص) نازل شده است...... اگر فرض شود كه چيزى از آن ساقط شده و يا از نظر اعراب و زير و زبر كلمات و يا ترتيب آيات دچار دگرگونى شده باشد، بايد قبول كرد كه دگرگونى‏اش به نحوى است كه كمترين اثرى در اوصاف آن از قبيل اعجاز، رفع اختلاف، هدايت، نور بودن، ذكر بودن، هيمنه و قهاريت بر ساير كتب آسمانى و ... ندارد.»[11] ( همان، 107)

2.       خداوند خود از مصونیت قرآن خبر داده است: علامه به گواهی آیاتی از قرآن مجید، وقوع هرگونه تحریف را در آن رد می‌کند.

یکی از این آیات آیۀ نهم سورۀ حجر است که در آن آمده است : « إنا نحن نزلنا الذکر و إنا له لحافظون». به باور علامه این آیه دلالت بر مصونیت قرآن از انواع تحریف اعم از تحریف به زیاده، تحریف به نقیصه و تحریف به جابجایی دارد. چون قرآن ذکر خداست و  همانطور که خود خداوند تا ابد وجود دارد ذکرش نیز وجود خواهد داشت. زیرا طبق معنای آیه خداوند خطاب به پیامبر می‌فرماید: این ذکر را تو از ناحیۀ خود نیاورده‌ای  تا مردم بر علیه تو قیام نموده و بخواهند با زور و قلدری آن را باطل کنند و تو در نگهداری آن به زحمت بیفتی بلکه ما خود آن را نازل کرده و خود نگهدار آن هستیم. علامه آنچه را که سبب مصونیت این "ذکر" معرفی کرده همان وعدۀ الهی بر حفظ آن است. ( همان، 101)

ایشان در ذیل آیۀ 42 سورۀ فصلت ورود هر نوع تحریفی را به قرآن رد نموده است. در این آیه آمده است: «....و إنه لکتابٌ عزیز. لا یأتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه تنزیل من حکیمٍ حمیدٍ.»

( فصلت/41 و42)

علامه می‌گوید:

ورود باطل در قرآن، به اين معنا است كه باطل در آن راه پيدا كند، يا بعضى از اجزاى آن و يا کلّ آن، از بين برود و باطل شود، به طورى كه بعضى از حقايق و معارف حقه آن غير حقه شود، و يا بعضى از احكام و شرايع آن، و توابع آن احكام از معارف اخلاقى، و يا همۀ اين موارد ذكر شده لغو گردد، به طورى كه ديگر قابل عمل نشود، و بنا بر اين مراد از جمله" مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ" زمان نزول قرآن و عصرهاى بعد از آن است تا روز قيامت. بنا بر اين مى‏خواهد بفرمايد: قرآن كريم از هر جهت مصون از اين است كه دستخوش بطلان گردد، و اين عموميت بنا بر وجه اول از اطلاق نفى در جمله" لا ياتيه" استفاده مى‏شود. به هر حال، مضمون آيه اين است كه: در بيانات قرآن تناقضى، و در خبرهايى كه داده دروغى، و در معارفش و حكمتها و شرايع و احكامش هيچ بطلانى نيست، نه مورد معارضه واقع مى‏شود، و نه دستخوش دگرگونگى مى‏گردد. و ممكن نيست چيزى كه از قرآن نيست در قرآن راه يابد، مثلاً آياتش را تحريف‏كنند، و جاى آنها را تغيير دهند و يا كم و زياد كنند. بنا بر اين، آيۀ شريفه همان را مى‏گويد كه آيۀ شريفه" إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ"  در صدد بيانش مى‏باشد.[12] ( همان: ج17، 398)

 

علامه معتقد است به مقتضای این آیات، قرآن مجید به خصوص از این جهت که یادآوری خدا و راهنمای معارف الهی است، با مصونیت الهی از گزند پیشامدهایی که آن را تباه کند، در امان است. (قرآن در اسلام، 180)

3.       در صورتی که احتمال دهیم در قرآن تحریفی رخ داده است، ظاهر قرآن را از حجیت ساقط کرده‌ایم. علامه در این باره می‌گوید:

« مشهور ميان فريقين (شيعه و سنى) عدم تغيير در قرآن است، و تنها عده معدودى از خاصه و عامه قائل به تغيير هستند. و حق در نظر ما اين است كه هيچ گونه تغييرى در آن واقع نشده ، و حتى يك كلمه از قرآنى كه بر پيغمبر اكرم (ص) نازل شده ناقص نگرديده است؛ زيرا اگر در هر آيه‌اى احتمال بدهيم كه كلمه‌اى ساقط و حذف شده است، ظواهر آيات قرآن از حجيت ساقط مى‌گردد...... .» (پرسش و پاسخ در محضر علامه طباطبایی،107 و 108 )

4.       اخبار و روایات زیادی از طریق شیعه و سنی نقل شده است که بر طبق آن تحریف نشدن قرآن ثابت می‌شود. از جملۀ این اخبار عبارتند از: روایاتی که در هنگام بروز فتنه‌ها و برای حل مشکلات دستور مراجعه به قرآن داده را صادر کرده است و این دلیلی بر تحریف نشدن قرآن است. (المیزان:ج12، 107) همچنین حدیث متواتر ثقلین نیز که دلالتی دیگر بر عدم تحریف قرآن است. زیرا دلیلی نداشت که پیامبر (ص) ، مردم را به کتابی تحریف شده ارجاع دهند و تأکید کنند که تا ابد هر وقت به آن دو تمسک جویید گمراه نمی‌شوید. (همان) روایاتی هم که دستور عرضۀ اخبار و احادیث را به قرآن صادر کرده‌اند در صورت تحریف شدن قرآن معنای خود را از دست خواهند داد و اگر کسی این حکم را مخصوص به احادیث فقهی بداند پذیرفته نخواهد بود، زیرا دستور به عرضۀ احادیث بر قرآن به صورت مطلق است و قیدی برای آن دیده نمی‌شود. (همان)

روایاتی نیز از معصومین (ع) نقل شده است که خود ایشان آیات قرآن را در عصر خود، موافق با آیات قرآنی که هم‌اکنون در دست ماست قرائت می‌کرده‌اند و کسانی که ادعای تحریف قرآن را کرده‌اند، آن را مطابق قرآنی که در عصر حاضر موجود است تلاوت کرده‌اند که خود بهترین شاهد بر این مدعاست که در بسیاری موارد تفسیر آیه و بطن و تأویل آن مد نظر بوده است نه اینکه آیه به این‌صورت نازل شده باشد. (همان، 108) مثلاً اگر در بارۀ آیۀ «و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون» روایتی با این مضمون آمده باشد:«سیعلم الذین ظلموا آل محمد حقهم ای منقلب ینقلبون»، منظور این است که مقصود از این آیه این معناست نه اینکه آیه با این الفاظ نازل شده و دیگران در آن دست برده‌اند. دلیل دیگر روایاتی است که از امیرالمؤمنین و سایر ائمه (ع) نقل شده که قرآن موجود در دست مردم همان قرآن نازل شده از سوی خداست به جز اینکه ترتیب سوره‌ها و آیات آن غیر از قرآن حضرت علی (ع) است. این ترتیب هم کمترین اثری در اختلال معنای قرآن ندارد.[13]

5.       نظمی که در قرآن کنونی مشاهده می‌کنیم و نیز اسلوب حاکم بر آن، قرآنی نبودن برخی متون مثل سوره‌های ادعایی "خلع" و "حفد" را ثابت می‌کند. علامه در مواردی که ادعای حذف برخی سور مثل "خلع" و "حفد" به میان آمده است، به اسلوب قرآن و نظمی که بر آن حاکم است توجه داشته و سوره‌های ادعایی ( خلع و حفد) را از لحاظ اسلوب و نظم فاقد تناسب با قرآن دانسته‌اند[14]. (همان، 115)

نظر علامه درمورد روایات ناظر به تحریف

روایات متعددی که در برخی موارد مستند مدعیان تحریف در قرآن قرار گرفته است بخش دیگری از مباحث در حوزۀ تحریف قرآن است که علامه به طور مفصل به نقد و بررسی آن پرداخته است. علامه مجلسی در بحارالانوار و سید هاشم بحرانی در تفسیر البرهان تعدادی از این روایات را بدون نقد و رد، نقل کرده‌اند.[15] (البرهان : ج1، 4)

علامه روایات ناظر به تحریف را از جهات زیر دچار مشکل می‌داند:

1.       روایاتی که در اثبات تحریف قرآن مورد استناد قرار گرفته‌اند از نظر سند و محتوا مخدوش بوده و توان اثبات ادعای تحریف را ندارند و در صورت اثبات صحت سند و روشنی دلالتشان، نهایتاً ظنی هستند و باید به عنوان یک خبر تاریخی به آن نگریسته شود؛ علامه تاریخ را نیز چون خبر واحدی می‌داند که حتی اگر صحت سند و دلالت آن اثبات شود باز هم جز افادۀ ظن نمی‌کند و عقل اجباری در پذیرش قطعی آن ندارد. (الميزان: ج‏12،112)

از ادامه مطلب هم دیدن فرمایید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مرداد 1390ساعت 11:50  توسط من  | 

آیه های نور

 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام به همگی.من از این پست شروع می کنم به تفسیر و ترجمه و گفتن احادیثی که از ائمه به هر آیه ای نقل شده و شأن نزول آیات.هر روز یک ایه را براتون می زارم
از ابتدای قرآن سوره ی حمد شروع می کنم:

بسم الله الرحمن الرحیم

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ (2)

ستايش خداى را كه پروردگار جهانيان است.

بعد از" بِسْمِ اللَّهِ" كه آغازگر سوره بود، نخستين وظيفه بندگان آنست كه به ياد مبدء بزرگ عالم هستى و نعمتهاى بى‏پايانش بيفتند، همان نعمتهاى فراوانى كه سراسر وجود ما را احاطه كرده و راهنماى ما در شناخت پروردگار و هم انگيزه ما در راه عبوديت است.
اينكه مى‏گوئيم: انگيزه، به خاطر آنست كه هر انسانى به هنگامى كه نعمتى به او مى‏رسد فورا مى‏خواهد، بخشنده نعمت را بشناسد، و طبق فرمان فطرت به سپاسگزارى برخيزد و حق شكر او را ادا كند.
به همين جهت علماى علم كلام (عقائد) در نخستين بحث اين علم، كه سخن از انگيزه‏هاى خداشناسى به ميان مى‏آيد" وجوب شكر منعم" را كه يك فرمان فطرى و عقلى است به عنوان انگيزه خداشناسى، يادآور مى‏شوند.
و اينكه مى‏گوئيم: راهنماى ما در شناخت پروردگار نعمتهاى او است، به خاطر آن است كه بهترين و جامعترين راه براى شناخت مبدء، مطالعه در اسرار آفرينش و رازهاى خلقت و مخصوصا وجود نعمتها در رابطه با زندگى انسانها است.
به اين دو دليل سوره فاتحة الكتاب با اين جمله شروع مى‏شود (الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ).                        تفسير نمونه، ج‏1، ص: 28
 براى پى بردن به عمق و عظمت اين جمله لازم است، به تفاوت ميان" حمد" و" مدح" و" شكر" و نتايج آن توجه شود:
1-" حمد" در لغت عرب به معنى ستايش كردن در برابر كار يا صفت نيك اختيارى است، يعنى هنگامى كه كسى آگاهانه كار خوبى انجام دهد، و يا صفتى را براى خود برگزيند كه سرچشمه اعمال نيك اختيارى است، ما او را حمد و ستايش مى‏گوئيم.
ولى" مدح" به معنى هر گونه ستايش است، خواه در برابر يك امر اختيارى باشد يا غير اختيارى، فى المثل تعريفى را كه از يك گوهر گرانبها مى‏كنيم، عرب آن را" مدح" مى‏نامد، و به تعبير ديگر مفهوم مدح، عام است در حالى كه مفهوم حمد خاص مى‏باشد.
ولى مفهوم" شكر" از همه اينها محدودتر است، تنها در برابر نعمتهايى شكر و سپاس مى‏گوئيم كه از ديگرى با ميل و اراده او به ما رسيده است «1» و اگر به اين نكته توجه كنيم كه الف و لام" الحمد" به اصطلاح" الف و لام جنس" است و در اينجا معنى عموميت را مى‏بخشد، چنين نتيجه مى‏گيريم كه هر گونه حمد و ستايش مخصوص خداوندى است كه پروردگار جهانيان است.
حتى هر انسانى كه سرچشمه خير و بركتى است، و هر پيامبر و رهبر الهى كه نور هدايت در دلها مى‏پاشد، هر معلمى كه تعليم مى‏دهد، هر شخص سخاوتمندى كه بخشش مى‏كند، و هر طبيبى كه مرهمى بر زخم جانكاهى مى‏نهد، ستايش آنها از ستايش خدا سرچشمه مى‏گيرد، چرا كه همه اين مواهب در اصل از ناحيه ذات پاك او است، و يا به تعبير ديگر حمد اينها، حمد خدا، و ستايش اينها ستايشى براى او است.
__________________________________________________
 (1) البته" شكر" از يك نظر، عموميت بيشترى دارد، چرا كه شكر گاهى با زبان است و گاه با عمل، در حالى كه حمد و مدح معمولا با زبان است.


          تفسير نمونه، ج‏1، ص: 29

 

 تفسير نور الثقلين، ص: 15
56- في كتاب الخصال عن ابى عبد الله عليه السلام قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم اربع من كن فيه كان في نور الله الأعظم الى قوله: و من إذا أصاب خيرا قال: الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ‏
تفسير نور الثقلين، ص: 15
..... 57- و باسناده الى على بن الحسين عليهما السلام قال: و من قال الحمد لله فقد ادى شكر كل نعمة الله تعالى.
تفسير نور الثقلين، ص: 15
..... 58- في أصول الكافي محمد عن احمد عن على بن الحكم عن صفوان الجمال عن ابى عبد الله عليه السلام قال: قال لي: ما أنعم الله على عبد بنعمة صغرت أو كبرت فقال: الحمد لله، الا ادى شكرها.
تفسير نور الثقلين، ص: 15

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مرداد 1390ساعت 17:39  توسط من  |